عصیان

درباره بلاگ
عصیان

عصیان خیزشی است در مقابل تمام ناحقی ها و بی حقی ها... جایی برای گفتن حرفی حق؛ ولو تلخ و کوتاه ...

بایگانی
آخرین مطالب

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

عجب دنیایی است و عجب دمکراسی خوشایندی؟؟؟!!

اگر یک جوان در آمریکا به یک مدرسه حمله نماید و جمعی بی گناه را به رگبار ببندد همه چرایی های گنگی را مطرح می نمایند اما اگر در یک کشور اسلامی صورت پذیرد تحلیل لازم ندارد از اسلام خشونت طلب و عقده های جنسی و اجتماعی ناشی از سرکوب اسلام بودە است.

اگر اوباما برای این حادثه با انگشت، کنار چشمانش را لمس نماید حتما او بغضش ترکیده و بسیار گریسته ( البته حتما این جوری است ) اما اگر مهاتیر محمد این کار را می کرد و زار زار شیون می بست پیدا بود که دارد اشک تمساح می ریزد و ادا در می آورد.

اگر نخست وزیر ژاپن بنشیند پاکت سیگاری را از روی زمین بردارد عین کلاس و خوش فکری اوست اما اگر اسماعیل هنیه بیل و جارو هم به دست بگیرد و همه ی ویرانه های دست ساخته ی اسرائیل را از شهر بروبد پیداست که عوام فریبی می کند.

اگر در آمریکا انتخابات شود و هردو طرف پنجاه درصد باشند و با رای الکترال ها یکی به پیروزی برسد نشانه ی نظم دقیق و دمکراتیزه شده ی جامعه است اما اگر در مصر محمد مرسی ۵١ درصد هم رای بیاورد نشانه ی تقلب گسترده ی اوست.
اگر مردم مجلس قانون گذاری انتخاب نمایند و قانونی ضد دینی تصویب شود و یا به هم جنس گرایان و فروشندگان اسلحه ی گرم و یا اجازه داده شود نشانه ی آزادی آن کشور است اما اگر قبل از مرسی خود مردم مجلس تدوین قانون اساسی را انتخاب نمایند و آنها قانون را بنویسند حتما چون شریعت اسلامی را مبنا قرار داده اند و به آن رای داده اند نشانه ی کج فهمی و تقلب و فشار می باشد و باید برانداخته شود.

اگر مخالفان، مردم مصر را به دادن رای مخالف به قانون اساسی تشویق نمایند حق خودشان است که روشنگری نمایند و مردم را سعادتمند نمایند اما اگر اسلام گرایان مردم را تشویق به دادن رای موافق نمایند حتما دارند بر مردم اجبار می کنند و دیکتاتورانه مردم را اغفال می نمایند و از بی سوادی آن ها سوء استفاده می کنند تا مردم مصر را بدبخت نمایند.

اگر آن جا رای موافق بدهد از بنیش آزاد اوست اما این جا اگر رای موافق بدهی از ساده لوحی و بی سوادی تو حکایت دارد.

اگر در آمریکا یا یونان یا مردم اعتراض نمایند و پلیس آن ها را فراری بدهد و دستگیر و زندانی نماید مشکلی نیست چون باتوم های آن ها نرم و به جای ماساژ بدن از آن بهره می برند و گازهای اشکاورشان هیجان بخش زندگی است اما اگر در مصر مخالفان سکولار هفت نفر اخوانی را بکشند و دفاتر حزب حاکم را آتش بزنند و به پلیس و موافقان حمله کنند و ۶٠٠ نفر آنها را زخمی کنند حتما حق با مخالفان سکولار با کلاس است نه با اون اسلام گرایان ضد خشونت. تازە پلیس با چه حقی جلو کشتن اون نادان ها را از این سکولارهای عزیز خواهد گرفت که می خواهند جامعه ی مصر را یک دست نمایند؟؟

اگر چپی های سوسیالیست که به هیچ دینی معتقد نیستند برای هوگوچاوز دعا بخوانند و کلیسا و غیره را بسیج نمایند مشکلی نیست و نشانه ی انسجام ملی است اما اگر مسلمانان برای اصلاح جامعه دعا بخوانند نشان از عقب ماندگی آن هاست.

اگر مبحث پایان جهان در آمریکا و اروپا در ٢١ دسامبر همه گیر شود و فرانسویان جلو کوه پیرنه جمع شوند و آمریکائیان بلیط یک طرفه به آن جا را رزرو نمایند تا از بین نروند و روسی ها و اروپائیان خود را با کبریت و کنسرو و آمادە نمایند و به دعا و نیایش بپردازند نشان درایت و آینده نگری و روح معنوی آن هاست اما اگر خدای ناخواسته مسلمانی چنین بگوید جای بحث ندارد حتما از خرافه پرستی او ناشی می شود. آخ که این مسلمانان چقدر پخمه وخوش باورند.

اگر بی بی سی و حصیب عمار با زرنگی و جانب داری و پیام های کاملا سوگیرانه از خوش فهمی مخالفان رفراندوم مصر خبر و تصویر تهیه نمایند و موافقان پیر و ریشو و بی سواد که توانایی عمل خشونت را ندارند فراموش نماید و نادیده بگیرد این آزادی رسانه است اما اگر الجزیره خیل عظیم موافقان و جمعیت اندک اما مهاجم مخالفان را کنار هم نشان دهد حتما این الجزیره ساخته و پرداخته ی اخوان است.

اگر اخون در مقابل بشار اسد بایستد ای بدک نیست اما اگر در فلسطین مقابل اسرائیل بایستد آن ها فاقد مشروعیتند و باید سر به نیست بشوند….
اگر از اسلام سخن بگویی می گویند متعصب هستی و جامعه را ایدئولوژیزه می سازی اما خود از همان سکولاریسم ایدئولوژی می سازند و متعصبانه همه را به آن می خوانند و هر چیزی را جز این تفکر برتری سکولاریسم را نفی و رد می کنند و چشمانشان را بر هر چیزی می بنندند.

پس آیا این ایدئولوژی بر آنان گوارا خواهد بود؟( هرچند تعدادی این گونە نیستند و منصفند )
و اگر و اگر و اگر…..
عجب دنیایی است و عجب دمکراسی خوشایندی؟؟؟!!
یک بام و دو هوا یعنی این

عباس سیاح طاهری

اذان را که گفتند از سالن کمیسیون بیرون زدیم به سمت نماز خانه. نماز خانه که نه، محلی است زیر پله های سالن کنفرانس که فرش انداخته اند و به مدد محراب های آماده ی نئوپانی، آن را تبدیل کرده اند به نماز خانه. خانم و آقا هم ندارد. همه یک جا! به هر حال اینجا سالن سران کنفرانس «اسلامی» است.

اکثر مهمانان هنوز در داخل سالن های کنفرانس و کمیسیون هستند و نیم ساعتی از اذان می گذرد تا برنامه رسمی به اتمام برسد. اینجا اما تفاوتی نمی کند؛ نماز جماعتی بدان معنا برپا نیست. هر که از راه رسید به تعارف دیگران می رود و جلو می ایستد؛ اهل سنت نیز هر کدام گوشه ای نمازی دارند. یکی دو باری هم که عالمی سنی جلو ایستاد، نمازهای فرادای شیعیان بود که در گوشه و کنار بر پا می شد.

طبعا نحوه و چگونگی برپایی یک نماز جماعت معیار خوبی برای ارزیابی کنفرانسی در این وسعت و اهمیت نیست! بیش از هزار مهمان داخلی و خارجی از علما و اندیشمندان جهان هر سال جمع می شوند تا در تهران به بحث و بررسی مساله ای مهم به نام وحدت امت اسلامی بپردازند. اینجا کنفرانس وحدت اسلامی است.

ما هم شده ایم عضو ثابتی در این کنفرانس ها که بخش مهمی از دغدغه ذهنی مان این است که چطور گوشی تلفن همراه مان را از گیت امنیتی رد کنیم؛ یا اینکه چطور هنگام وارد شدن به هتل محل استقرار مهمانان، انگلیسی و عربی بلغور کنیم تا محافظان به ما گیر ندهند و یا اینکه موقع نهار که همه مهمانان وارد رستوران سلف سرویس هتل شده اند، چطور چلو خورشت سفارشی از غذا فروشی های سطح شهر را به داخل لابی یک هتل پنج ستاره ببریم، که خود جرمی است نابخشودنی! دسته آخر هم مجبوریم گوشی ها را دم در تحویل بدهیم؛ با هر بدبختی زیر نگاه های سنگین برادران امنیتی وارد هتل شویم و سفره ی غذایمان را بی توجه به پرستیژ یک هتل لوکس، وسط حیاط پهن کنیم.

در کنفرانس های وحدت دو چیز مشترک است: یکم طیفی از علمایی که هر سال پیرتر از سال گذشته به این کنفرانس دعوت می شوند و دوم طیفی از مقالاتی که هر سال همان مفاهیم سال گذشته را در الفاظی جدید مطابق با عنوان کنفرانس آن سال، تکرار می کنند. البته منکر معدود چهره ها و حرف های جدید نیستم. جلسات عمومی هم که به تعارفات سیاسیون و توضیح واضحات می گذرد. برای همین تجربه کرده ایم که اگر بخواهیم چیزی عایدمان شود، بیرون از سالن جلسات است و در تضارب آرا با مهمانانی که نیاز به فضایی غیر رسمی تر برای بیان نظراتشان دارند.

به راستی آیا پس از 26 سال کنفرانس، مبنای کافی برای عمل و گام زدن در راستای وحدت بدست نیامده است؟ نمی شود کنفرانس وحدتی برگزار کرد که در آن اشخاص بجای ارائه نظراتشان در باب ضرورت و مبانی و راه کارها، گزارشی از اقداماتی که طی سال گذشته برای وحدت در کشور خودشان انجام داده اند ارائه دهند و طرح های اجرایی شان را برای سال آتی به بحث بگذارند؟ آیا نمی شود بجای کمیسیون های نظری، هر سال با توجه به مسائل جهان اسلام و به منظور چاره اندیشی برای رفع مشکلات این مسائل منطقه ای، کمیسیون های اجرایی خاص آنها تشکیل شود؟

مثلاً برای اینکه متهم به کلی گویی نشوم:

آیا نمی شد امسال بجای تکرار مکررات، در حاشیه همایش جلسه ای با حضور علما و شخصیت های اندونزی، برای چاره جویی جهت رفع مصائب شیعیان تحت فشار بخش هایی از اندونزی برگزار کرد؟

آیا نمی شود بجای کمیسیون های بی اثر، با حضور علما و فعالین ساکن در کشور انگلیس، راه کارهای عملی مقابله با جریانات شیعی افراطی ـ مانند یاسر الحبیب ـ را به بحث گذاشت و در نهایت تقسیم کار کرد؟

آیا نمی شود با حضور علمای شیعه و سنی عراق یا پاکستان برای نحوه مقابله با طایفه گرایی در عراق و پاکستان چاره اندیشی کرد؟

آیا نمی شود با حضور علمای اهل سنت شمال آفریقا برای چگونگی جلوگیری از رشد جریانات تکفیری در این کشورها فکری عملی کرد؟ و ده ها جلسه دیگر که ناظر بر فضای واقع و طراحی اقدام برای معضلات رو بروی جهان اسلام بوده و جای خالی آنان در چنین شرایطی به شدت احساس می شود.

تنها در صورت تحقق این نگاه است که می توان ارتباط منطقی میان کنفرانس های سالانه وحدت را برقرار کرد؛ به گونه ای که در هر کنفرانس موضوع نخست بررسی اقدامات عملی سال گذشته در حوزه وحدت بوده و موضوع دوم طراحی برای اقدامات پیش رو با توجه به شرایط جدید در سال جاری خواهد بود.

تا زمانی که کنفرانس های وحدت؛ سلسله نشست های نظری و گسسته ی از هم است، نمی توان توقعی از تاثیرگذاری شایان در فضای واقع از آن داشت.

والسلام

پی نوشت: آنچه بیان شد نقد کنفرانس های وحدت از نگاه محتوایی بوده و بنظر نقدهای ساختاری دیگری نیز بر آن مترتب است.

عباس سیاح طاهری
۰۱ بهمن ۹۱ ، ۱۶:۳۱

نگهبان آراء

فایل پیوست کتاب «نگهبان آراء» چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی است که دربردارنده پاسخ های مستدل شورای نگهبان به شبهات نامزدهای انتخابات نهم ریاست جمهوری است. کتاب یا به تعبیر بهتر کتابچه، به دلیل حجم کم و مستند بودن و تبویب خوب، میتواند در این باره مفید باشد.


در حاشیه (متن فرعی ایمیل!):

دو نکته در کتاب برای خود بنده هم جالب بود (چون کتاب معتبر و مستند است از آن نقل قول میکنم در غیر اینصورت اگر در برخی از سایت های خبری بود نقل نمیکردم):

1- شورای نگهبان پس از انتخابات، نامه به نامزدهای ریاست جمهوری مینویسد و از آنها میخواهد که مستندات خود را برای تقلب ارسال کنند. شورای نگهبان 3 نامه جداگانه نیز به 3شخص حقیقی نیز ارسال میکند و از آن ها هم میخواهد در صورت داشتن مستنداتی در اینباره به شورای نگهبان ارسال کنند، این 3نفر: علی لاریجانی ریاست مجلس، حجت الاسلام ری شهری تولیت حرم حضرت عبدالعظیم، محمد باقر قالیباف شهردار تهران. بنده دقیقاً متوجه نشدم چرا شورا به این 3 نفر هم نامه ارسال کرده؟! البته یک نامه هم برای آقای پورمحمدی ارسال میکنند که شاید به دلیل مسئولیت ایشان (رئیس سازمان بازرسی کل کشور) بوده باشد.

2- آقای رضائی در نامه ای که اصل نامه در کتاب هست ادعا میکنند که در بدبینانه ترین حالت بنده در انتخابات 3 الی 7 میلیون و در برخی از گمانه زنی های دیگر تا 9 میلیون رأی داشته ام، و به این تعبیر گفته اند که رأی من پس کجاست؟!

همچنین در نامه واپسینی که در آن انصراف خود را از دنبال کردن مطالبات خود اعلام میکنند و باز متن آن در کتاب هست، نمی نویسند که با توجه به دلایل متقن شورای نگهبان هیچ تقلبی در انتخابات صورت نگرفته است، بلکه تنها دلیل خود برای انصراف از ادامه پیگیری مطالبات را در خطر دیدن انقلاب و نظام اعلام میکنند! (و این دو خیلی با هم تفاوت دارد! فیه تأمل!) و نمیدونم آیا ایشون هنوز هم موضوع تقلب در انتخابات رو قبول دارند یا نه؟!

دانلود کتاب

عباس سیاح طاهری